محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1839

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دهند كه چيزى را از او نهان نمىداشتند . گويد : و چون روميان ديدند كه هر وقت تلاقى شود به ضرر آنهاست و در همهء حمله ها هزيمت مىشوند ، سران خويش را رها كردند و كالاى خود را به كشتىها بردند و خبر گيران تغلب و اياد و نمر عبد الله بن معتم را خبر كردند و براى عربان صلح خواستند و گفتند كه دعوت وى را مىپذيرند ، عبد الله كس فرستاد و پيغام داد كه اگر راست مىگوييد شهادت دهيد كه خدايى جز خداى يگانه نيست و محمد پيمبر خدا است و به آنچه از پيش خدا آورده اقرار كنيد ، آنگاه راى خويش را با ما بگوييد . خبرگيران برفتند و خبر مسلمانى آنها را آوردند ، عبد الله آنها را پس فرستاد و گفت : « وقتى تكبير ما را شنيديد بدانيد كه به گذرهاى مجاور خويش حمله برده‌ايم كه از آنجا به قوم درآييم ، شما نيز گذرهاى مجاور دجله را بگيريد و تكبير گوييد و هر كه را توانستيد بكشيد . » گويد : فرستادگان برفتند و قرار بر اين نهادند آنگاه عبد الله و مسلمانان از ناحيهء خود حمله بردند و گذرها را گرفتند و تكبير گفتند ، مردم تغلب و اياد و نمر نيز تكبير گفتند و گذرها را گرفتند و قوم پنداشتند كه مسلمانان از پشت سر آمده‌اند و از طرف دجله حمله آورده‌اند و سوى گذرهايى كه مسلمانان آنجا بودند دويدند و شمشيرها به كار افتاد : شمشيرهاى مسلمانان از پيش روى و شمشيرهاى ربعيان كه همان شب مسلمان شده بودند از پشت سر ، و از مردم خندق كس جان به در نبرد مگر مردم تغلب و اياد و نمر كه مسلمان شده بودند . گويد : و چنان بود كه عمر به سعد دستور داده بود اگر آنها هزيمت شدند عبد الله ابن معتم و ابن افكل عنزى را سوى حصنين فرستد . سعد عبد الله ابن افكل را سوى حصنين فرستاد و راه را بست و گفت : « شتابان برو كه خبر پيش از تو نرسد ، تا نيم روز راه سپار و شب در حركت باش . » مردم تغلب و اياد و نمر را نيز همراه وى كرد كه آنها را پيش فرستاد ، عتبة بن وعل يكى از بنى سعد بن حشم و ذو القرط و ابو وداعة بن ابى كرب